الکساندر پوشکین

ادبیات زبان روسی بسیار غنی است و اسامی نویسندگان و شاعران معروف روسی در ادبیات جهانی نیز ثبت شدند . در میان شاعران روسی قرن نوزدهم ، الکساندر پوشکین در دنیا به نام بنیان گذار زبان ادبی معاصر روسی شناخته شده است. پوشکین به دلیل استعداد های فراوانی که داشت هم شاعر و هم نویسنده بود. همیشه بسیار سخت است اگر کسی بخواهد در رابطه با کسی که بسیار معروف است اظهار نظر کند. بنابراین گروه کافه راشا در نظر دارد تا از منظری که برای روسی زبانان از زمان تحصیل در مدرسه آشناست درباره الکساندر پوشکین بنویسد.

این شاعر بزرگ روسی علاقه بسیار زیادی به افسانه های محلی روسی داشت و در معروفترین آثار خود چون 'روسلان و لودمیلا' و 'افسانه ای درباره تزار سلطان' به سمبل های رایج در افسانه های ملی پرداخته. از هر پسر بچه یا دختر بچه ایی که در مدرسه های روسیه درس می خواند اگر بپرسیم که چه چیزی از پوشکین از حفظ دارید حتما از مقدمه رومان 'روسلان و لودمیلا' شروع می کند. دلیل اصلی این است که از خط اول این داستان الکساندر پوشکین ما را به دنیای افسانه ای می برد و ما خودمان را بخشی از این داستان احساس می کنیم. می گویند که اگر کار انسان عشق او باشد، حرف های او امکان ندارد که برای دیگران دلنشین نباشد. علاقه به خواندن و جمع آوری افسانه های محلی الکساندر پوشکین از دایه دوران کودکیش 'آرینا' سرچشمه می گیرد. ادبیات شناسان می گویند که اگر حضور آرینا در دوران بچگی پوشگین نبود امکان داشت الکساندر به جای شاعر شدن مهندس دریانورد یا کشتیسازی مثل پدر بزرگ مادرش، ابراهیم هانیبال می شد. آرینا چون در روستا بزرگ شده بود با مردم عادی روستایی و فرهنگشان آشنا بود و با عشق خاصی افسانه های محلی را برای الکساندر تعریف می کرد که هیچ کدام از آنها دیگر از ذهنش نرفت. خود الکساندر پوشکین در یکی از نامه های شخصیش به صراحت اعلام می کند که تحت تاثیر داستان های 'نیکولای گوگول' قرار گرفته است. داستان های گوگول که پر از سمبل ها و قهرمانان فراطبیعی بودند، توانستند به دل پوشکین راه پیدا کنند. بنابراین پوشکین گوگول را جز اساتید خود می دانست.

همانطور که اشاره شده است، پدر بزرگ مادر پوشگین، ابراهیم هانیبال بود. هانیبال پسر یکی از حاکمان اتیوپیایی بود که توسط لشگر عثمانی به گروگان گرفته شد و به عنوان برده به یکی از کاخ های قسطنطنیه فروخته شد. تزار روسی، پتر یکم، از هانیبال خیلی خوشش آمد و تصمیم گرفت که آزادی این پسرسیاه پوست باهوش را بخرد و او را با خود به روسیه ببرد. آخرین رمانی که متاسفانه پوشکین نتوانست نوشتن آن را به دلیل مرگ زود هنگامش تمام کند درباره زندگی هانیبال، تاثیر پتر یکم بر سرنوشت او و سابقه درخشان او در پیشرفت نیرو های دریایی و مهندسی کشتیسازی بود. اسم این رومان 'سیاه پوست پتر کبیر' است. جالب این است که این مرد بزرگ نه فقط مهندس خوب و پدر بزرگ پوشکین بود بلکه کاشتن سیب زمینی در روسیه، فرهنگسازی مصرف و بومیسازی نگهداری این محصول کار هانیبال بود. هانیبال و همچنین خانواده او، از بچه ها گرفته تا خود الکساندر پوشکین روسیه را خیلی دوست می داشتند و دلسوز مملکتشان بودند. به همین دلیل پوشکین بسیار نگران آینده روسیه بود و حتی به دلیل تاثیر انقلاب یونان علیه اشغالگران عثمانی، با حکومت روسی درگیری داشت و همچنین حین جلسات حضوری نزد تزار انتقادات فراوانی از رژیم و بی عدالتی اجتماعی می کرد که بعدا باعث تبعید او شد.

در آثار خود الکساندر پوشکین مردان روس را دلیر، شجاع، عدالت دوست و وفادار نشان می داد و همچنین زنان روس در داستان های پوشکین بسیار با شخصیت و شریف نشان داده می شدند.در چند اثر خود پوشکین به 'ذات روسی' اشاره می کند که در مقاله های دیگر مجموعه کافه راشا باز هم به این موضوع می پردازیم.

در آخر زندگی پوشکین تحت فشار دربار بود و به دلیل این که تزار از او ترس داشت چون که روشن فکری الکساندر و هنر سخنرانی او برای رژیم ضعیف آن زمان بسیار خطرناک بود، دربار و خود تزار از هر بهانه ای استفاده می کردند تا زندگی پوشکین را سخت تر کنند. ناگفته نماند که کمبود پول، بدهی های سنگین و فشار های سیاسی، زندگی خصوصی و روابط پوشکین با خانواده همسرش را بسیار دشوار می کرد. متاسفانه هم ریش پوشکین، دانتس، که به گفته جامعه و دوستان به دلیل عشق به همسر پوسکین، ناتالیا، با خواهر ناتالیا ازدواج کرد، رفتار ناشایسته ای نسبت به ناتالیا نشان می داد و از هر فرصتی استفادی می کرد تا آبروی ناتالیا را ببرد. بعد از شایعه ای که دانتس در رابطه با ناتالیا پخش کرده بود پوشکین نتوانست از غرور خود بگذرد و در دوئل با دانتس در سال 1837 کشته شد.

الکساندر پوشکین در سن 38 سالگی دیده از جهان بست و با این که زمان مرگ سنی نداشت، توانست ادبیات روسی را با آثار خود غنی کند. داستان های پوشکین چون 'یوگنی آنگین'، 'دوبروفسکی'، 'بوریس گودونوف' و غیره بسیار معروف هستند و هیچ تاتر معاصری در روسیه و دیگر نقاط جهان پیدا نمی شود که درآن حداقل یکی از این داستان ها به صحنه نیایند.

نویسنده : اکسانا دیدیک